یادمان هست
به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عیدپرستویی به ظهر بهار- علی باباچاهی.
به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عیدپرستویی به ظهر بهار- علی باباچاهی.
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماستهر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رودصحنه پیوسته به جاست.خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یادژاله اصفهانی
ولی خاک، تو با او مهربان باش. اگر آتش با او مهربان نبود. اگر زندگی، اگر مرگ با او مهربان نبود. اگر انسان های دیگر با او مهربان نبودند، خاک،…